اساس‌کشی

دسامبر 14, 2012 بیان دیدگاه

.

.

به یک مکان جدید نقل‌مکان کردم. اگر شما هم به طور خودکار وارد آن مکان جدید نشدید، لطفاً روی لینک زیر کلیک بفرمایید.

http://www.blog.dutymess.ir

.

.

Advertisements
دسته‌ها:خودمونی‌ها

مقدمه‌ای بر دزدی دریایی

نوامبر 26, 2012 بیان دیدگاه

مقاله‌ی زیر را برای بیمه‌ی ملت نوشتم. گفتم حالا که این وبلاگ من خواننده ندارد (البته می‌شود گفت نویسنده هم ندارد)، چطور است این‌جا هم منتشرش کنم که کسی نخواند.

دزدی دریایی

تا همین سه چهار سال پیش، یا به بیان دقیق‌تر سال ۱۳۸۷، اگر کسی در پی سؤالات معمولی که از شرایط دریا و کشتی می‌شد از ما درباره‌ی دزدی دریایی می‌پرسید، با لبخند نگاهش می‌کردیم و سرشار از اطمینان، جواب می‌دادیم این حرف‌ها مال زمان ماژلان است. البته اغراق می‌کردیم. همان زمان هم خطرش به صورت بالقوه وجود داشت. مکان‌هایی در دنیا به عنوان مکان‌های پرخطر علامت زده شده بودند و کشتی‌ها هنگام عبور احتیاط را رعایت می‌کردند. حتّی دستورالعمل‌هایی برای چگونگی این احتیاط‌ها هم مهیا بود و مهم‌تر این که این دستورات رعایت می‌شد. امّا با این حال، کسی باورشان نداشت.

مهم‌ترین خطرها در لابه‌لای جزایر اندونزی، و آبراهه‌ای به نام مالاکا گزارش شده بود و پس از آن، در لنگرگاه‌های اطراف کانال سوئز و در حین مسیر کانال، و آخر از همه، تنگه‌ی باب‌المندب. نوع دزدی هم این‌گونه نبود که کشتی را با تمام پرسنل و بار آن به گروگان بگیرند. دزدان می‌آمدند و اغلب مخفیانه و بی آن که حتّی دیده شوند، رنگ‌ها و طناب‌ها را با خود می‌بردند و قفل‌های شکسته و درهای بریده را به یادگار می‌گذاشتند. در نوع پیشرفته‌تر، سارقین مسلح روی کشتی می‌آمدند و مستقیماً سراغ فرمانده کشتی می‌رفتند و گاوصندوق را غبارروبی کرده و رفع زحمت می‌کردند. و تا آن‌جا که من به خاطر دارم، هرگز مورد مشابهی در حوالی باب‌المندب دیده نشده بود؛ بلکه آب‌های باب‌المندب، به خاطر آرامش پایدارشان، همواره مورد علاقه‌ی هر دریانوردی بود.

ماجرا ناگهان از اواخر سال ۱۳۸۷ شروع شد. خبر رسید که دزدان سومالیایی، کشتی سی‌وچندساله‌ی ایران‌عدالت را به گروگان گرفته‌اند. خبر مهم‌تر از آن بود که به‌سادگی هضم شود. همه‌ی ما همکاران و دوستانی روی آن کشتی داشتیم و نگرانی خانواده‌هایشان را خیلی بیش‌تر از آن‌چه هر ایرانی دیگر حس کند، حس می‌کردیم. بنا بر روال معمول، همه کارشناس سیاست بین‌الملل شدیم و نظریات مختلف ارائه دادیم. امّا به این راحتی‌ها نبود. کشتی‌های دیگر، با ملیت‌های مختلف، یکی پس از دیگری ربوده می‌شدند. روس‌ها، فرانسوی‌ها، عرب‌های سعودی، و سرانجام حتّی آمریکایی‌ها متحمل خسارت شدند.

گویی ماهی‌گیران فقیر سومالیایی، ناگهان متوجه عبور ثروت‌های کلان و بی‌دفاع از کنار خانه‌شان شده بودند. مردمان کشوری که دولت مرکزی قابل توجهی نداشتند و ارتششان تنها برای حفاظت از جان هیأت دولت به کار می‌رفت، یک‌شبه تبدیل به معضلی برای همه‌ی جهان شدند. ناوهای نظامی از هر سو به منطقه روان شد. سازمان ملل متحد رسماً اجازه‌ی حمل سلاح و نیروی مسلح در محدوده‌ی خطر را برای کشتی‌های مسافربری صادر کرد و ایران نیز با استقرار دو کشتی در دو سوی تنگه و تأمین کماندو، به حفاظت از کشتی‌هایش پرداخت. در همان زمان‌ها بود که خبر رسید یک فله‌بر بیست‌وچندساله‌ی ایرانی، درست در منطقه‌ی اوج خطر، با مشکل فنی مواجه شد و از حرکت ایستاد. خوش‌بختانه یک ناو فرانسوی حاضر در منطقه، با توقف در همان نزدیکی، حفاظت از آن را در حین عملیات نجات، بر عهده گرفت و ماجرا ختم به خیر شد.

امروزه هنگام ثبت بیمه‌ی کشتی‌ها، بیش از پیش به محدوده‌ی سفرشان توجه می‌شود و بیمه‌گران نیز مانند صاحبان کشتی و بار، از مناطق پرخطر اجتناب می‌کنند. امّا سومالیایی‌ها نیز که مانند هر کاسب دیگر چشم امید در بازارهای تازه دوخته بودند، دامنه‌ی عمل خود را هر روز وسیع و وسیع‌تر کردند تا جایی که شاهد حمله‌هایی در وسط اقیانوس‌های پهناور، و یا از آن عجیب‌تر، در میانه‌ی دریای عمان (که یکی از پرترددترین آبراهه‌های نظامی و تجاری جهان است) بودیم. همه‌ی این‌ها نشان‌دهنده‌ی این واقعیت هستند که اجتناب از تردد در محدوده‌ی خطر دزدان دریایی، امری ناممکن است و به نظر می‌رسد بیمه‌گران، به جای آن که از قبول ریسک کشتی‌های عازم به این نقاط سر باز زنند و مسؤولیت‌های آن را مستثنی نمایند، در بازرسی‌های اولیه‌ی خود، از ابزارهای حفاظتی و امنیتی کشتی و دستورالعمل‌های مقابله با بحران و آمادگی پرسنل آن، اطمینان حاصل کنند. مثال مشکل فنی کشتی فله‌بر کهن‌سالمان را نیز از این رو عنوان کردم تا نشان دهم روبه‌راه بودن تجهیزات فنی کشتی، تا چه حد می‌تواند از بروز خسارت‌های ناشی از حمله‌ی دزدان جلوگیری کند و حصول اطمینان از حسن کارآیی آن‌ها، در مورد کشتی‌هایی که عازم مناطق پرخطر حمله‌ی دزدان هستند، باید به طور ویژه در دستورکار بازرسان قرار داشته باشد.

.

پ.ن. از طریق یکی از سه نشانی اینترنتی زیر، می‌توانید محدوده‌ی حمله‌های انجام‌گرفته‌ی دزدان دریایی را بررسی نمایید و همیشه به‌روز بمانید.

http://www.icc-ccs.org/piracy-reporting-centre/live-piracy-map

http://www.saveourseafarers.com/piracy-report.html

http://www.pbs.org/wnet/need-to-know/security/interactive-global-piracy-map/5032/

.

پ.ن. ۲: همین‌جا یادی هم می‌کنم از کاپیتان مختار مرادی که برای حفاظت از کشتی و پرسنل آن در مقابل دزدان دریایی جان خود را به خطر انداخت و هرگز تقدیری شایسته دریافت نکرد.

دسته‌ها:بیمه, دریا و کشتی

مستربین پلیس می‌شود

ژوئن 1, 2012 ۱ دیدگاه

ساعت از یازده شب گذشته بود که به خانه رسیدیم و هرچی این کانال و اون کانال رو گشتیم تا وقتی شام می‌خوریم یه برنامه‌ی قابل دیدن پیدا کنیم، نشد که نشد. آخر سر دست به دامن شبکه‌های جمهوری اسلامی شدیم تا بلکه توی یکی از استان‌ها یک برنامه‌ی مهران مدیری در حال پخش باشد. شبکه‌ی بوشهر، داشت فیلم «جانی انگلیش» دو (با بازی روان آتکینسون) را پخش می‌کرد که مقبول افتاد و به تماشا نشستیم.

جانی انگلیش

کاری ندارم که اسم فیلم را به جای «جانی انگلیش»، «مستربین پلیس می‌شود» دوبله کرده بودند و به جای نام این شخصیت داستانی هم که همان «جانی انگلیش» باشد، همه‌جا «جناب مستربین» می‌گفتند. جانی انگلیش در این سلسله‌ فیلم‌ها، نام یک شخصیت پلیس امنیتی بریتانیاست که مثل کارآگاه گجت، دائم در حال افتضاح به بار آوردن است، امّا کارها خوب پیش می‌روند. این تغییر نام و استفاده از عنوان «مستربین»، صرفاً به خاطر بازی روان آتکینسون، به اندازه‌ی کافی مضحک هست، امّا خواهش کوچکی دارم:

این فیلم را، با همین دوبله‌ی فارسی صداوسیما، و با عنوان «مستربین پلیس می‌شود»، از زیر سنگ هم که شده، جور کنید و تماشا کنید. حتّی اگر شده پول بابتش بپردازید، دست توی جیب کنید و به سیمافیلم یک زنگ بزنید و فیلم را بخرید و تماشا کنید.

در آخرین صحنه‌ی فیلم، جانی انگلیش قصد به دام انداختن یک پیرزن شیاد را دارد که به اشتباه، گردن ملکه‌ی انگلیس را می‌گیرد و با سینی آن‌قدر توی صورتش می‌کوبد تا بالأخره همکارانش را با شیاد واقعی می‌بیند و با تعجب نگاه می‌کند و فیلم تمام می‌شود.

در دوبله‌ی صداوسیما، هنگامی که فیلم روی تعجب حماقت‌آمیز جانی انگلیش متوقف شده، صدای گوینده می‌آید که می‌گوید:

«امّا عجله نکنین، این بار مستربین اشتباه نکرده بود. ملکه‌ی انگلیس همون رئیس باند تبه‌کاری بود و همه‌ی خرابکارها و تروریست‌ها زیر نظر خود او کار می‌کردن.»

این فیلم را، با همین عنوان جعلی و با همین دوبله‌ی فارسی صداوسیما، از زیر سنگ هم که شده، به خاطر تماشا و درک مناقب همین آخرین جمله، تهیه کنید و ببینید. باشد که خداوند از گناهان شما درگذرد.

چرا رأی ندادم و چرا از رأی دادن خاتمی خوشحالم

مارس 7, 2012 ۱ دیدگاه

سید محمد خاتمی

دلایل زیادی برای رأی ندادن در انتخابات هفته‌ی پیش (مرحله‌ی اوّل مجلس نهم) دارم که با وجود این دلایل، اگر باز هم به هفته‌ی گذشته برگردم، باز هم رأی نخواهم داد. دلایل من، کمابیش همان‌ها هستند که همه‌ی آن‌ها که این بار بر خلاف همیشه رأی ندادند، برای خود ملاک قرار داده‌اند. دلایلی مثل این‌ها:
«وقتی رأی من خوانده نمی‌شود…»،
«وقتی میزان رأی ملت نیست…»،
«وقتی رأی من صرفاً جنبه‌ی تزئینی دارد…»،
«وقتی به احتمال زیاد نتایج از قبل معلوم هستند…»،
«وقتی گزینه‌های مورد علاقه‌ی من هیچ‌کدام شرکت نکرده‌اند و اگر هم بودند تأیید نمی‌شدند…»،
«وقتی نتایج ـ حتّی اگر درست مطابق رأی من باشند ـ فرقی در حال روز من نخواهند کرد…»
همه‌ی این‌ها که نوشتم و آن‌ها که ننوشتم، باعث شدند که من، بر خلاف همیشه، رأی ندهم و از کارم پشیمان نیستم.
امّا بحث خاتمی از منِ نوعی جداست. خاتمی، چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه دوست داشته باشیم و چه بدمان بیاید، به پشتوانه‌ی هشت سالی که در مسند ریاست‌جمهوری این مرز و بوم نشسته و به آرمان‌های اولیه‌ی خودش پشت نکرده است، پرچم اصلاحات است.
تکلیف آن‌ها که مثل من، برای خودشان تنهایی تصمیم می‌گیرند و تصمیمشان را عده‌ای معدود می‌دانند و تأثیر اندکی هم روی کل دارند، معلوم است. هر کاری صلاح بدانند می‌کنند. امّا تکلیف کسی مثل خاتمی فرق می‌کند. او می‌بیند که اگر چراغ اصلاحات خاموش شود و تحقق حق، تنها از راه‌های رادیکال و فروپاشی و… به دست بیاید، خیلی زود، خودش به ضد خودش تبدیل می‌شود و دوباره خشونت و درگیری و از چاله درآمدن و به چاه درافتادن.
و فراموش نکنیم که در کشوری زندگی می‌کنیم با اجزای لرزان، که از هر گوشه‌ی آن نواهای استقلال‌طلبی به گوش می‌رسد. خشونت و بلوای مرکزی، مساوی خواهد بود با از دست رفتن تمامیت ارضی ایران. تصور کنید روزگاری را که برای رفتن به تبریز و کرمانشاه و ارومیه، در صف ویزاهایشان ایستاده‌اید.
بیاییم به جای فحش دادن به خاتمی و ارائه‌ی راه‌کارهای ریشه‌کنانه، کمی هم واقع‌بین باشیم و از آینده‌ای بترسیم که در آن پرچم اصلاحات قانونی و آرام و صلح‌آمیز به‌کلی پایین بیاید.

پ.ن: در جریان ناآرامی‌های تجزیه‌طلبانه‌ی کردستان در اوّلین روزهای حیات جمهوری اسلامی، دو دیدگاه مهم در ایران بر سر قدرت بود. دیدگاه آیت‌الله طالقانی، تأسیس هیأت‌های انتخابی و شورا و صلاح‌اندیشی از راه مشورت را می‌خواست، و دیدگاه تیمسار سرتیپ قره‌نی ـ نخستین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ـ طرفدار گلوله‌باران هوایی بود. طالقانی تمام تلاشش را کرد که مانع شود، و تا حدودی موفق هم شد. امّا دیری نگذشته بود که خسته و افسرده و بیمار، می‌گفت «خدا رحمت کند مرحوم تیمسار قره‌نی را». قره‌نی البته سقوط کرد، امّا دیدگاهش پیروز شد و راه را بر بسیاری از خشونت‌هایی باز کرد که تا به امروز نتایجش را می‌بینیم.

پ.ن دیگر: کاریکاتور زیبای «خانواده درگیر» در همین راستا

دسته‌ها:ملاحظات برچسب‌ها: ,

انتقال وبلاگی

فوریه 14, 2011 بیان دیدگاه

چند تایی از نوشته‌های وبلاگ قدیمم را که دم‌دست بود و تاریخ مشخصی داشت، در این‌جا هم گذاشتم و زیر دسته‌ی «وبلاگ قدیم» طبقه‌بندی کردم. وقتی از دریا برگشتم، یا هر وقت دیگری که فرصت شد، این کار را تکمیل می‌کنم.

دسته‌ها:توئیت‌وار

چرا به ایران فعلاً امیدی نیست؟

فوریه 13, 2011 2 دیدگاه
این روزها خیلی‌ها می‌پرسند که چرا مردم تونس و مصر در این مدت کم موفق شدند و ما نشدیم. دلیلی واضح‌تر از این می‌خواهیم که ما ملتی هستیم که حرف زیاد می‌زنیم، امّا به هیچ عنوان حاضر نیستیم حرف کسی را گوش کنیم؟ دلیلی واضح‌تر از این می‌خواهیم که ما جوگیر هستیم و آن‌ها نیستند؟
هر کدام از ما ایرانی‌ها، برای خودمان هم کارشناس انرژی هسته‌ای هستیم، هم در زمینه‌ی اقتصاد کلان صاحب‌نظریم، هم سیاست جهانی را در تمام ابعاد وسیعش زیر نظر داریم، هم از تمام اتفاقات پشت‌پرده و مناسبات سیاسی مطلعیم، هم می‌دانیم که همه‌ی آن‌چه که در حال اتفاق است، بازی‌ای بیش نیست. و بنابراین وقتی همه‌ی این‌ها را خودمان می‌دانیم، دیگر چه نیازی به رهبر و رئیس و الگو داریم؟ مدتی برای یک نفر کف می‌زنیم و هورا می‌کشیم و کافی‌ست کلمه‌ای و اشاره‌ای از او را بشنویم که خلاف میل شکم خودمان باشد و بدون یک ذره رودربایستی، در جا چنان می‌کنیم که انگار با بزرگ‌ترین دشمنمان طرفیم.
یک روز مهران مدیری را با قهوه‌ی تلخش آن‌قدر بالا می‌بریم که انگار با یک مبارز سیاسی تبعیدشده سروکار داریم و ناگهان به خاطر پخش شدن چند کلیپ قدیمی که چندان ارزش نقد شدن هم نداشتند، تبدیلش می‌کنیم به جیره‌خوار دیکتاتور.
بیست‌ودوم بهمن ماه پارسال که موسوی گفت هر کس با لباس و نماد خودش ظاهر شود، تز اسب تروا و نفوذی و هزار جفنگ دیگر از خودمان درآوردیم و نتیجه‌اش را دیدیم.
وقتی خاتمی شرط برای حضور دموکراتیک اصلاح‌طلبان برای مجلس گذاشت، زبان به فحاشی گشودیم که خاتمی می‌خواهد بر خون مردم پای بگذارد و سر قدرتش بماند و وقتی واکنش خداوندان قدرت را دیدیم، بدون معذرت‌خواهی ساکت شدیم و دیگر چیزی نگفتیم و فقط بعضی‌ها بودند که نوشتند خاتمی زد به هدف.
و همین حالا وقتی جبهه‌ی مشارکت می‌گوید جنبش سبز به دنبال براندازی نظام نیست، می‌فرماییم که «جبهه‌ی مشارکت، خفه شو!»
افسوس می‌خورم وقتی به این واقعیت تجربه‌پذیر تجربه‌شده فکر می‌کنم که انتقال قدرت با این ابزارهای خشونت‌بار، هیچ سودی ندارد و قدرتمند بعدی، دیکتاتور بعدی خواهد شد. افسوس می‌خورم وقتی می‌بینم کسانی که ما خودمان آن‌ها را به عنوان علم‌دار جنبشمان انتخاب کرده‌ایم، این نکته‌ها را می‌دانند و آگاهانه و با حساب و کتاب و تدبیر برخورد می‌کنند و ما مثل آن اعراب جاهلی هستیم که در دین، از پیامبرشان هم پیشی می‌گرفتند.
بیست‌وچهارم بهمن ماه 1389
دسته‌ها:ملاحظات

اینترنت در چین

فوریه 13, 2011 بیان دیدگاه

دست‌رسی به فیس‌بوک و توئیتر در چین محدود شده است، امّا هیچ پیامی مبنی بر فیلتر نمایش نمی‌دهد. جالب‌تر این که پیوندها دات آی‌آر هم به همین وضع دچار است.

دسته‌ها:توئیت‌وار